تبليغاتX
گوشه
گوشه ای یافته ام برای دیدن...

شکست... چه آرام و بی صدا.... نگاه کن... شکست

در مقابل یخچال... وقتی کسی در حال ربودنش بود!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت 22:10  توسط سودابه ی چندم  | 

 

از انتها تا ابتدا...

میدان شیخ بهایی.

خرداد ۸۸

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 18:53  توسط سودابه ی چندم  | 

 

زندگی در میان این امدن ها و رفتن های نادیده ست...

بزرگراه نیایش. تیر ۸۸

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 20:5  توسط سودابه ی چندم  | 

 

با من از رنجت بگو ... با من از دردت بگو...

 

می بینم خودم را در تو... می بینم تو را در خود...

خیابان بهشتی. خیابان پاکستان.

 خرداد ۸۸

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 20:25  توسط سودابه ی چندم  | 

 

کجا روم که ردپای نگاه ات مرا زمین نزند؟!...

 ده ونک. خرداد ۸۸

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت 0:14  توسط سودابه ی چندم  |